صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 18:52 توسط حمید
|

او آمد،او در باران آمد،من باران خواندمش...،باران آمد،باران نم نم آمد،باران با خوشبختی آمد،من باران را حس کردم،اما...،باران رنجید،باران رفت،باران نم نم رفت،باران خوشبختی را برد،من هنوز باران را حس میکنم،باران به آسمان رفت،باران تنها رفت،من تنهایی را دوست ندارم،............باران رنجید،باران تنها رفت،بـــــاران رفت...
آدمــک آخــر دنیاست بخنــد
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخــی کـاغذیه مــاست بخنـد
آدمــک خــر نشــوی گــریه کنـی
کــل دنیــا ســراب است بخنــد
آن خدایی که بزرگش می خوانی
به خــدا مثل تو تنهاست بخنــد

بچه ها سلام.خیلی وقت بود نبودم .شرمنده....
آخه خدا یه نفرو فرستاده بود پیشم تا مواظبم باشه...من اسمشو گذاشتم بارون.
بارون نمیذاشت من غصه بخورم.بارون منو برد به آسمونا.باورتون نمیشه من یادم رفته بود چیکار
میخواستم بکنم.این عکسو که میبینید عکس کارت پایان خدمت منه.ببخشید عکس دیگه ای نداشتم.....
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 22:30 توسط حمید
|

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود .
اهل زمین نبودنمازش شکسته بود . بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائماً از اشک شسته بود . بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود . بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود . 
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 16:3 توسط حمید
|

سفارش دادم.
گفتم برای شعرش اینو بنویسه: این آشفته دل خفته در این خلوت خاموش خود زاده ی غم بود ز غم های جهان گشته فراموش تاریخ تولد: ۲۲/۲/۸۵ تاریخ فوت:۲۲/۲/۸۷ گفت بمیرم براش ۲ سالشه.گفتم تو فکر کن ۲ سالشه. گفت راستی از کجا میدونی چه وقت میمیره .هیچی نتونستم بگم...
تمام تنهایی مان را گز می کنم
خیابان پر از ما
من،تو،هیچ کس
خیابان پر از سکوت
رد پاهایی که به هیچ جایی نمی رسند
کلاغان سیاهپوش عروسان سپید را به حجله های بیهودگی می کشانند
خیابان تمام می شود به ما
حالا دیگر زودتر از همیشه شب می شود
اونایی که میگن کم آوردی بخونن.
شقایق کینه تو قلبش نداره.
ولی با ... سازش نداره.
آره کوتاه عمرش زیر رگبار
آخه گل طاقت ترکش نداره
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 18:2 توسط حمید
|

باید برم یه قبر بخرم تا بعد از رفتنم خونوادم زیاد تو خرج نیفتن.میخوام سنگ قبرمو خودم سفارش بدم.
عکسشو براتون میذارم.بعد از عروسیه حامد و مهسا میخوام یه کارایی بکنم. همیشه آخر همه ی کارا من شدم بده.نمیدونم اشتباه از من بود یا ...
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 18:46 توسط حمید
|

یادتونه ماه قبل گفتم باید برم اطاق عمل. تاریخ ۲۴/۱۰/۸۶ من وقت عمل داشتم. نرفتم، به همه گفتم دکتر گفته فعلا زوده باید یک ماه دیگه صبر کنی... .یه ماه دیگه یعنی ۲۴/۱۱/۸۶ ولی امروز سوم بهمنه. تقریبا ۱۰ روز از وقتش گذشته.ولی هیچ کس هیچ خبری ازم نگرفت حتی ...
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 11:44 توسط حمید
|

با توام ،با تو ،خدا
یک کمی معجزه کن،
چند تا دوست برایم بفرست
پاکتی از کلمه
جعبه ای از لبخند
نامه ای هم بفرست
کوچه های دل من،باز خلوت شده است.
قبل از اینکه برسم دوستی را بردند
یک نفر گفت به من ،باز دیر آمده ای،
دوست قسمت شده است.
یک دل قلابی
یک دل خیلی بد
چقدر می ارزد؟
من که هر جا رفتم
جار زدم:
شده این قلب حراج
بدوید
یک دل مجانی
قیمتش یک لبخند
به همین ارزانی
هیچوقت اما
هیچ کس قلب مرا قرض نکرد،
هیچ کس دل نخرید.
با توام ،با تو، خدا
پس بیا این دل من مال خودت
من که دیگر رفتم
اما
ببر این دل را دنبال خودت
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 10:1 توسط حمید
|

دوباره باز آرزومه بارون بباره رو تنم رو سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 17:37 توسط حمید
|

آی خدا دلگیرم ازت،آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو عمرمو میگیرم ازت این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنن این نفسای بی هدف زنده به گورم میکنن چه لحظه های خوبیه ،ثانیه های آخره فرشته ی مردن من، منو از اینجا میبره چه اعتراف تلخیه،انگار رسیدم ته خط وقت خلاصی از همه ست ،آی دنیا بیزارم ازت آی دنیا بیزارم ازت... کاش یه بار تماس میگرفت. کاش میتونستم ببینمش.کاش میگفت... . کاش...
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 16:57 توسط حمید
|

این دفعه راز دلمو به دست فریاد میسپارم
تو یه نفس داد میزنم ،یک کلمه
یک کلمه ،دوستت دارم

+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 16:43 توسط حمید
|

یه بار بهش گفتم می دونی چند تا دوست دارم؟
گفت چند تا؟
گفتم ۲ تا.
اخم کرد گفت چرا انقدر کم؟
گفتم آخه من تو رو یدونه به اندازه ی این دنیا و یه دونه به اندازه ی اون دنیا دوست دارم.
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 12:33 توسط حمید
|

مثل تموم رویاهام ناز و قشنگ دوست دارم
مثل تموم گریه هام پاک و یه رنگ دوست دارم
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:59 توسط حمید
|

یه بار مثل آسمونا باز شو تا پر بگیرم ببار که تو این تب زرد دارم با حسرت میمیرم
برگای زرد و له نکن ، امید زندگی دارن بال و پرم تو این سفر، واسه تو طاقت میارن
پرنده من ، قفس تویی
پژمرده من ، نفس تویی
امید من به زندگی ، همین و بس فقط تویی
همین و بس فقط تویی...

+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:46 توسط حمید
|

امروز امتحانمو خراب کردم ، دیروز حالم خوب نبود، اما کی باورش میشه . بد جوری دلم هواشو کرده...

+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 11:38 توسط حمید
|

درست با منی اما به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم نمیگی ، آه ، دوستت دارم...

+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 11:30 توسط حمید
|

به دلم موند، یه بار ، یه روز ، یه جایی بگی میخوامت بگی فقط واسـه من عــزیزی و بس ،چشـام بـه نامـت قلب تو انگار که نشنید التماس اون چشامو تو چی کردی با دل من عشقمو لایق ندیدی تو چی کردی با دل من نشنیدی غم صدامو از اینکه نمیگی دوستم داری ناراحت نمیشم(البته اون چند باری که گفتی دوستم نداری دلم شکست) بیشتر از این دلم میگیره که سکوت میکنی و نمیگی که با من می مونی یا نه...
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 11:8 توسط حمید
|

آنقدر از زندگی دلتنگ و دلگیرم که روز مرگ خود را جشن می گیرم...
بالا خره صدای م هم در اومد ، آدمی مثل من حوصله ی همه رو سر میبره.هیچکس حوصله ی دلتنگیای منو نداره.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 12:31 توسط حمید
|

قرارمون اين نبود بايد سکه بيندازيم اگه شير اومد ترديد نکن که دوستت دارم اگه خط اومد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر کن سکه بيندازيم اگه دوستت نداشتم.....اون وقت برو
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 12:6 توسط حمید
|


خداوندا
نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا
چه دشوار است
چه زجري مي کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 16:46 توسط حمید
|

من فقط دلم گرفته بود . گفت که الأن عصر عاشقی نیست ولی خودش توی همین عصر عاشق شده بود.فقط با « م» میتونستم درد دل کنم ولی... . دو هفته بود مسکن نخورده بودم ولی الان سرم خیلی درد میکنه مجبورم بخورم.میدونستم به خاطر اینکه منم باید از صفر شروع کنم بالاخره مواخذه میشم.

+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:31 توسط حمید
|
